سیاوش قمیشی
من همون جزيره بودم خاکي و صميمي و گرم
واسه عشق بازي موجا قامتم يه بستر نرم
يه عزيز دوردونه بودم پيش چشم خيس موجا
يه نگين سبز خالص روي انگشتر دريا
تا که يک روز تورسيدي توي قلبم پا گذاشتي
غصه هاي عاشقي رو تو وجودم جا گذاشتي
زير رگبار نگاهت دلم انگار زيرورو شد
براي داشتن عشقت همه جونم آرزوم شد
تا نفس کشيدي انگار نفسم بريد توسينه
ابرو بادو دريا گفتن حس عاشقي همينه
اومدي تو سرنوشتم بي بهونه پا گذاشتي
اما تا قايقي اومد از منو دلم گذشتي
رفتي با قايق عشقت سوي روشني و فردا
منو دل اما نشستيم چشم به راهت لب دريا
ديگه رو خاک وجودم نه گلي هست نه درختي
لحظه هاي بي تو بودن مي گذره اما به سختي
دل تنها و غريبم داره اين گوشه مي ميره
اما حتي وقت مردم باز سراغت و ميگيره
مي رسه روزي که ديگه قعر دريا مي شه خونم
اما تو درياي عشقت باز يه گوشه اي مي مونـم
|
+| نوشته شده توسط شیطان در ساعت |